محمد اعظم خان ( ناظم جهان )
103
اكسير اعظم ( فارسى )
او قليل الدم باشد يا حرارت غريزى او ضعيف بود يا بيمار و عادت شرب آب سرد مانند مثل مردم بلاد گرم يا سخت لاغر باشد آب سرد نبايد و او چه ايشان را سرعت تشنج مىكنند و فواق به هم مىرساند . و اما از اين حيثيت كه مادهء حار بود يا غليظ كه نضج يافته باشد و بدن فربه و حرارت غريزى وافر و قوت قوى و احشا سالم از آفتاب باشد و مزاج اصلى بارد و نبود و عادت آب سرد خوردن بوده باشد پس آب سرد افضل شى بود و گاه طبيب در حميات محرقه آب سرد كثير المقدار تا يكمن و نيم به مريض بدهد چنانچه رنگ او بسبزى گرايد و لرزه بر آن برافتد پس اكثر تب صفراوى مستحيل به بلغمى گردد و گاهى طبيعت قوى شود و مادهء را به عرق و بول و اسهال دفع كند و عافيت حاصل گردد . و ايضاً چون در بعض مواضع ورم باشد و خوف مضرت حرارت تب و تشنگى بود و گمان شود كه تب از تشنگى مودى بذبول گردد از آب سرد منع نكند و سكنجبين گاهى تشنگى را ساكن كند و تقطيع نمايد و اطلاق آورد و مضرت او بسيار بورم مثل مضرت آب سرد نيست و در آن جميع ماده و تكثيف آن نبود و همچنين جلاب ممزوج به آب بسيار پس اگر يكى از اين هر دو به آب سرد ممزوج كرده بدهند مضرت او در تغليظ و صلب كردن ماده كمتر باشد . و چون شرب آب سرد جائز نبود به سبب بودن بدن مستعد به انسداد مسام و بر آن اقدام نمايند خوف آن باشد كه قبض مسام احداث نمايد و سبب تب ديگر شود و بنا بر حدوث سده ديگر جديد و گاهى اين سده و تب شديدتر از اول باشد . و چون آب سرد بعضوى ضعيف رسد فعل آن عضو را فاسد كند و اكثر فرو بردن طعام و شراب دوم زدن دشوار گردد و رعشه و تشنج و ضعف مثانه يا گرده يا قولون پيدا كند و اكثر كسى را از صاحبان تب منع آب سرد واجب است كه در صحت خود از آن ضرر يابد بلكه چون ببينند كه سحنه قوليست و عضلات غليظ و مزاج حار يابس و استفراغ ماده كرده باشند احياناً در اكثار آب سرد رخصت دهند . مجوسى گويد كه از شان آبست تبريد و ترطيب پس اگر تپى از تپهاى مطبقه و محرقه باشد و علامات نضج ظاهر و قوت قوى و عادت مريض شرب آب سرد بود و عضوى از اعضاى شريفه ضعيف دوام نباشد صاحب او را از شرب آب شديد البرد منع نبايد كرد و الا شرب آن ممنوع است و اگرچه فصل گرما و تب در غايت حدت باشد لا سيما هرگاه معده و جگر ضعيف بود بلكه آب معتدل البرد بدهند . و هرگاه تب نائبه به ادوار باشد بايد كه صاحب او را آب سرد در وسط نوبت تب بنوشانند ليكن در وقت ابتداى نوبت آب سرد ندهند و همچنين هرگاه تب غير حاد باشد و خلط خام بود از شرب آب سرد منع بايد كرد و اكثار شرب آب مضرتهاى بسيار دارد چنانچه بقراط در كتاب امراض حاده ذكر كرده كه نفوذ و انحدار او بطى گردد و نضج او مشكل شود و در معده دير بماند و در اكثر امر قراقر پيدا كند و طعامى را كه در معده باشد فاسد كند . و اگر اتفاق افتد كه در معده صفرا غالب بود آب در آن فاسد گردد و مستحيل بصفرا شود . و چون بعد طول مدت از معده به سوى رودهء صائم منحدر گردد از آن به سوى جگر و گروه و صدر و ريه به سهولت نافذ نشود . و هرگاه امر چنين باشد او را بول و تسكين عطش در اين حال نتواند كرد زيرا كه از معده به سرعت نافذ نشود و بعمق بدن نرسد و لهذا نشايد كه آب نوشند مگر با بعض اشربه مثل سكنجبين و جلاب تاز دوتر از معده فرو رود و مضرت غسل آن است كه مزاج گرم كند و صفرا را تيز نمايد تدبير سكنجبين جرجانى و ايلاقى مىنويسند كه سكنجبين شربتى است مركب از سركه و عسل و آب و يا از سركه و شكر و گلاب در جمله تركيبش سخت نيكو است از بهر آنكه سركه بطبع سرد و خشك است و يا سردى تيز و نفوذكننده است مضرت او در اعصاب و اعضاى عصبى چون معده و رحم عظيم باشد هيچ جزوى از وى نماند كه مضرت سركه بدر نرسد و منفعت او آن است كه رياح را تحليل كند و رطوبت غليظ و لزج را لطيف گرداند پس هرگاه از آن سكنجبين سازند مضرت سركه به عسل شكسته شود و مضرت عسل به سركه و منفعت هر دو بمنفعت آب حاصل شود و او آن است كه تشنگى را بنشاند و صفرا را ساكن كند و كام و دهان را تر دارد و رطوبت غليظ و لزج را كه در مجارى نفس و مجارى اخلاط باشد لطيف كند و رطوبتى را كه بسرفهء صعب و بدشوارى برآيد به آسانى بيرون آرد و سدههاى اندام اندرونى بگشايد و خلط رقيق را به ادرار بول و عرق بيرون آرد و گاهى تليين طبع كند و اسهال آورد ليكن بايد كه بسيار ترش نباشد تا اين منفعتها بىمضرت باشد از بهر آنكه سكنجبين ترش اثرى قوى كند منفعت و مضرت او به سرعت بود و كسى كه از سكنجبين ترش به زودى منفعت نيابد علامتش آن است كه مرض با خطر است و ماده نضجپذير نيست و در خامى و غلظت به حديست كه سكنجبين آن را لطيف نمىتواند كرد بلكه غليظتر مىكند زيرا كه اجزاى لطيف آن تحليل مىشود و با قى لزجتر مىگردد و بسيار باشد كه قوت قوى بود و سكنجبين رطوبت لزج را لطيف كند و به آسانى آن را بسرفه برآرد و آلات تنفسى را پاك كند . و اگر قوت ضعيف باشد رطوبت به سرفهء بيرون نتواند انداخت و خناق پيدا كند پس بر طبيب واجب است كه اندر حال ماده از كمى و بيشى و رقت آن نگاه كند تا ماده نضج